اولین مروارید کوچولوی آروین جوونه زد
پسرم امروز ٢٥ دی ماه سال ٩٠ تو هفت ماه و ١٣ روزه هستی
امروز صبح مثل همیشه مامانی از خواب بیدار شد
و رفت دندونهاشو شست
و اومد گل پسرش رو بوسید
و اونو آماده کرد و برد خونه مامان جون و بعد همراه بابایی رفتند سر کار
گل پسری تو اداره مشغول کار بودم
که مامان جون زنگ زد
و گفت آروین کوچولوی ناز ما تب کرده
زود بیا تا ببریمش دکتر
مامانی خیلی ناراحت شدم
و کلی گریه کردم
و بعد مرخصی گرفتم و اومدم خونه و بابایی هم زود خودش رو رسوند بمیرم گلم همش ناله می کردی و هر لحظه تبت بالا می رفت
ما تو رو بردیم دکتر ،آقای دکتر معاینه ات کرد و گفت خدا رو شکر مشکلی نداره ولی برا پایین آوردن تبش باید بهش آمپول بزنیم،بردیمت تا خانم پرستار مهربون بهت آمپول زد
و تو پسر خوبم با اینکه اصلاً حال نداشتی ولی زیاد گریه نکردی ![]()
عصر تبت یه کم اومده بود پایین و شب تولد پسر عمو میلادت بود بابایی گفت زنگ بزنیم و عذرخواهی کنیم و بگیم که آروین مریض شده ولی مامانی گفت نه حال گل پسرمون یه کم خوبه و برا اینکه میلاد ناراحت نشه بریم تولد ![]()
عصر با همدیگه رفتیم و برا میلاد کوچولو که اونم ٥ ساله شد کادو گرفتیم
و شب رفتیم مهمونی
مراسم خیلی خوبی بود هر چند تو قند عسلم بیشترش رو خواب بودی و تو خواب کادوت رو دادی
و به پسر عمو میلادتبریک گفتی

وقتی کیک رو بریدند خواستم یه تیکه کوچولوش هم بذارم دهنت
وقتی تو گل پسرم دهنت رو باز کردی مامانی یهو ذوق زده شد و گفت دندون
جای دندونت کاملاً سفید بود و ما خیلی خیلی خوشحال شدیم و گفتیم تب ظهرش هم به خاطر این مروارید کوچولو بوده دوباره تولد میلاد کوچولو رو تبریک گفتیم
میلاد جان تولدت مبارک الهی ١٢٠ ساله بشی و برگشتیم خونمون 
مامانی از ذوق و خوشحالی تا صبح خوابش نمی برد صبح وقتی رفتیم خونه باباجون ،مامان جون و باباجونم معاینه کردند و گفتند بله دندونه و باباجونم برات صدقه داد
حالا کلوچه عسلی مامان تو با دندونت می تونی چیزهای خوشمزه بخوری و حتی با اون دندون کوچولوت صورت و گونه و چونه مامانی رو هم گاز بگیری
قربون تو و دندون کوچولوی نازت برم آروینم


اولین مروارید کوچولوی آروین جوونه زد
